ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست
با سلام خدمت همه بچه های باحال مکانیک ۸۲ و تشکر ویژه از آقا هادی به خاطر راه اندازی این وبلاگ و گرفتن ماهی از آب.
مطالب شما رو خوندم و عکس ها رو دیدم و خیلی از خاطرات گذشته برام زنده شد. خلاصه مطالب این که:
مسعود نیک آیین:
ظاهرا بزرگترین دغدغه مسعود گذاشتن عکس توی وبلاگ بود و ما هم خوشحالیم که بالاخره لینکش کار کرد.
عبدالرسول سهولی:
سهولی دنیا رو سهل بگیر (ای تش بگیری واپیچی دنیا)
اسماعیل خواجه:
خودت و مقیمی و صادق هم این قدر جوش خدمت رو نزنین چون من کارت پایان خدمتم توی جیبمه . راستی خدمت من هم بوشهر و یه پادگان در نزدیکی دانشگاه خلیج (همیشه) فارس بود .
محسن هلال بر:
انرژی هسته ای حق مسلم ماست. ( ۲۰۰ تومان بسته ای). امیدوارم از گرفتاری های آقا محسن هم کم بشه (هی کلاس میزاره که گرفتارم) تا بیشتر به وبلاگ سر بزنن.
جواد نوروزی:
آقا جواد هم که بالاخره بوشهری شدن.البته میگن تعارف اومد نیومد داره و بچه های هم که اکثرا هوای بوشهر به کلشون زده .یه وقت دیدی کل کلاس استاتیک دکتر ملک زاده مثل قوم مغول به خونتون هجوم آوردن.
احمد پارسانیا:
منم قبولی هادی رو تبریک میگم و مثل سجاد و ممد و ...... دوست دارم که یه جا همدیگه رو ملاقات کنیم . البته که به عمل کار برآید به سخندانی نیست.
صادق افراسیابی:
منم قبولی سرباز گمنام امام زمان رو تبریک میگم و لی نفهمیدم که شیرینی تلفنی دیگه چه طوری امکان پذیر هست ولی دو احتمال وجود داره ۱. از طریق پیامک برامون شارژ ایرانسل می فرسته ۲. برای فرار از شیرینی دادن این روش رو پیشنهاد داده که البته بهتر از شیرینی ندادن کل بقیه بچه ها به دلایل مختلف هست.
علی اکبر پیروزی:
معلومه که واقعا سخت در گیر پروژه و کار هست که البته رو می نویسه البتخ(خ در کیبورد بین ه و ح می باشد و ما هم امید واریم که ه را خ نوشته باشد نه ح را) و پروژه را می نویسد پروزه (فقط شیفت را فراموش کرده) و در پایان هم می نویسد موبد باشید(این یکی رو هیچ جوری نتونستم توجیه کنم).
هاشم معصومی:
هاشم جبران هاشم هم که طبع شاعریش گل کرده و مرتب از این ور و اون ور شعر کش میره و تو وبلاگ میزاره (هاشم جبران علی بابا) و اون قدر از کمی پست ها شکایت می کنه که انگار می خواد این وبلاگ رو تو کتاب رکود های گینس ثبت کنه که البته هیچ چیز غیر ممکن نیست و شاید بتونه این کار رو بکونه.
جابر ابوئیان جهرمی:
به قول ملک زاده آقای جهرمی هم که قرار بود بره زاهدان و ادامه مطالب رو بنویسه که هنوز ننوشته. یا نرسیده یا رسیده و ننوشته که اگه نرسیده باشه که احتمالا با پای پیاده رفته زاهدان امید واریم هر چه زود تر برسه و اگه ننوشته هم امید واریم که هر چه زود تر بنویسه.
نتیجه: همه بچه ها یه جورایی باید شیرینی بدن و احتمالا در اولین گردهمایی(اصطلاح ممد مقیمی) قند خون رو شاخ همه هست.
از شوخی که بگذریم خیلی خوشحال شدم از این همه خبر خوشحال کننده که در وبلاگ دیدم . منم همون طور که گفتم پس از دانشگاه خدمتم رو تموم کردم و امسال فوق امتحان دادم که با رتبه تبدیل ۱۷۷ و رتبه طراحی ۱۸۵ قبول شدم . امیدوارم که هرچه زود تر بتونیم یه جا همدیگه رو ملاقات کنیم و به قول ممد گردهمایی داشته باشیم. راستی صحبت از گرد همایی شد من یه فیلم از همایش مهندسی مکانیک که بچه های ۸۱ ای راه انداخته بودند دارم که البته بیشترش مربوط به نمایشگاه اون هست ولی سر و کله بچه ها هم توش پیدا میشه اگه کسی کارت تی وی داره بگه تا دیجیتالش کنیم و هر کس خواست بهش بدیم.
با آرزوی موفقیت
علی خیراندیش
ر


