بدون شرح

هادی صداقت

بعد از مدت نسبتا طولانی که سر به وبلاگ زدم دیدم خدا رو شکر دوستان همه فعالند و سر خوش. از احوالات خودم بگم که من اینجا با افراد زیادی توی دانشگاه درگیر هستم از مدیر گروه گرفته تا مدیر امو آموزشی و بعضی از اساتید و ... که فکر می کنم تا چند وقته دیگه یا من اونها رو از کار بی کار می کنم و یا اونها من رو از دانشگاه اخراج می کنند که البته احتمال دومی بیشتره. البته اشکال نداره با ظلم نمیشه کنار اومد .

یک نصیحت برادرانه به دوستانی که قصد ادامه تحصیل تو ایران رو دارند می کنم اونم اینه که از اصفهان که به سمت شمال کشور پیش میریم هوش و استعداد و نبوغ به صورت ( exp(-xرشد می کنه ولی به جاش ادعا و خباثت و زیر آب همدیگه زدن و دروغ گویی به صورت( exp(x.

به هر حال دوستان، همون جنوب کشور بمونید و با مردمونش صفا کنید.

به امید دیدار حقیقی همه

 

 

اندر حکایات یارانه ها.

غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد

دارد این یارانه ها استان به استان می رسد

مبلغش هر چند فعلا قابل برداشت نیست

موسم برداشت حتما تا زمستان می رسد

در حساب بانکی ات عمری اگر پولی نبود

بعد از این یک پول یا مفتی فراوان می رسد

چند سالی مایه داران حال می کردند و حال

نوبت حالیدن یارانه داران می رسد

شهر ،کلا شور و حال دیگری بگرفته است

بانگ بوق و سوت و کف از هر خیابان می رسد

آن یکی با ساز،رنگ گلپری جون می زند

این یکی با دنبکش ،بابا کرم خوان می رسد

عمه صغرا پشت گوشی قهقهه سر داده است

شوهرش هم با کباب و نان و ریحان می رسد

مش رجب ،آن گوشه هی یکریز بشکن می زند

خاله توبا هم کمر جنبان و رقصان می رسد

تا که بابام این خبر را در جراید خواند گفت:

خب خدارا شکر پول کفش و تنبان می رسد

مادرم هم خنده جانانه ای فرمود و گفت

پول شال و عینک و یک جفت دندان می رسد

بی بی ازآن سو کمی تا قسمتی فریاد زد:

خرج استخر و سونا م ای جانمی جان می رسد

خان عمو با کیسه و زنبیل و ساکش رفته بانک

تا بگیرد آنچه را فعلا به ایشان می رسد

اصغری در پای منقل ،بود سرگرم حساب

تا ببیند پول چندین لول، الان می رسد

خاله آزیتا که یادش رفته فرمی پر کند

طفکی از دور با چشمان گریان می رسد

                                                                              ه-م

Engineering Math

رياضي مهندسي با دكتر هومن داشتم. كلاسش شنبه ها و دوشنبه ها ساعت ۸ صبح بود. هميشه يه ربع ساعت اول و آخر كلاس رو هوا بود. جزوه ي رياضي مهندسي دكتر هم نسبت به جزوه ي دكتر فريبرز چيزي كم نداشت فقط صفحاتش يك سوم بود!!!
ولي الحق و الانصاف هومن تو رياضي مهندسي خيلي وارد بود و بدون هيچ جزوه اي كاملا مسلط درسش رو ارائه مي داد.
زد و امتحانات رسيد. امتحانم شنبه صبح بود ساعت ۱۱۳۰ . من اتاق ۲۰۸ بلوك ۱ بودم با حبيب دردمند(سروش-جهت کسب اطلاعات بیشتر  نظر بدید) كه اتاق ۴۰۳ بلوك ۱ بود درس ميخونديم و مشكلاتمون رو حل ميكرديم. صبح امتحان هم با همديگه ورداشتيم رفتيم طرف دانشكده مهندسي.
رسيديم دانشكده ديديم هيچ كي از همكلاسيها نيستند. يه ذره تعجب كرديم ولي با ديدن يكي از بچه هاي كشتي سازي سال بالايي خوشحال شديم ولي اون فقط يه نفر بود... بقيه كجان؟!!!! رفتيم برد مكانيك رو خونديم. بللههه امتحان ساعت ۸ بوده.... ولي چك ليست من نوشته بود ۱۱۳۰ . برگشتيم طرف آموزش. تكين تو راهرو بود ما رو كه ديد هنوز حرفمون تموم نشده بود گفت امتحان تموم شده و شماها غيبت خورديد!!!! نمرتون صفره ....

با تكين نميشد بحث كرد. بدو بدو رفتيم سمت اتاق دكتر هومن. جوابش اين بود: نمرتون صفره غيبت خوردين. برين با معاونت دانشكده دكتر ملك زاده صحبت كنيد....
رفتيم اتاق دكتر در حالي كه كاملا نااميد بوديم و خطر مشروط شدن تو شاخش بود. من داشتم نمره هاي بقيه درسهام رو تخمين ميزدم ببينم مي تونم از مشروطي فرار كنم..
دكتر هم چنان ما رو تحويل گرفت كه نگو.!! اصلا سرش رو بالا نيورد ما رو ببينه. چنين فرمودند:۱) اگر غيبت هاتون زياد نباشه ۲) اولين حذف پزشكيتون باشه. شايد براتون حذف پزشكي كنيم. ما نيز فرموديم: خوب اين چك ليستتون ببينين. نوشته رياضي مهندسي ساعت ۱۱۳۰ . مي فرمودند: چرا اين همه آدم ديدند و شما نديدين تو برد چيز ديگه نوشته؟!!!!

كاملا نااميد از اتاق اومديم بيرون. سر بحث رو با خانم خليفه منشي مهندسي باز كرديم. داشتيم حرف مي زديم ديديم در اتاق رياست باز شد. دكتر فيوض و دكتر عصفوري و مهندس آبين اومدند بيرون. يه ذره حرفهاي ما رو كه گوش كردند و چك ليستي كه دست من بود رو بهشون نشون داديم. دكتر عصفوري گفت: خوب رياضي مهندسي گروه كشتي سازي كه داره برگزار ميشه برن با اونها.
دكتر فيوض رفت تو اتاق دكتر ملك زاده و اومد بيرون و گفت:برين با كشتي سازي ها امتحان بدين بعد از اين جر و بحث ها بود كه ا.د تازه اومد تو دفتر مهندسي. ايشون چهارمين بازمانده بودند.

خوشحال و خندان رفتيم سر جلسه دكتر فريبرز. ۶ سوال داشت. خداي من يعني اين امتحان رياضي مهندسيه!!!! كاش به همون حذف پزشكي راضي شده بوديم!!!

يهو مهندس هومن وارد شد بدون اين كه حرفي بزنه با دست به من اشاره كرد سوال ۳ و ۵ فقط.... من هم كه بيشتر از اين بلد نبودم......
بعدا شنيدم امتحان دكتر هومن خيلي سخت بوده و ما يه جوري شانس آورديم

شاد باشيد    محسن احمدي كاكي

سلام به همه بروبچ مکانیک ۸۲.

محمد آقا دمت گرم.الحق که حافظه ات در حد تیم ملی کار میکنه البته تیم ملی برزیل نه ایران!

اون شب به جای هنونه موز خوردیم.اما اصل حال برگشتن با نیسان بود.اون شب پشت نیسان اینقدر دادو فریاد کردیم که وقتی رسیدیم دم در خوابگاه چند تا از بچه ها صداشون در نمی اومد.

امیدوارم همه بروبچ خوب وخوش وسلامت باشند و دیشب هم بهشون خوش گذشته باشه.

                                                                                   هاشم معصومی

شب یلدا

با اینکه دیشب شب یلدا بود ولی چون یکی از شب های خوب دانشگاه بود گفتم یه کمی راجع اون شبی که با هم رفتیم بیرون بنویسم شاید دوستان از یادآوری خاطره اون شب خوششون بیاد.درسته که اون شب با بقیه شب های یلدا کمی فرق داشت ولی به خاطر همین تفاوت هاش خاطره شد.یادم نیست به جای هندونه چه میوه ای خوردیم ولی جمله علی کدیور موقع صحبت های هاشم خوب یادمه... بماند!! البته اسم اون رستوران ساحلی هم الان تو ذهنم نیست. برای رفتن  هر کدوم از بچه ها با یه ماشین رفت که البته فکر نمی کنم کسی یادش باشه با چه ماشینی رفته ولی برگشتن رو همه به یاد دارن آخه از فلکه ساعت تا بهمنی توی شهر به این شلوغی یه عده دانشجوی سوار بر نیسان!!!!!!!! با هیاهو رو کسی فراموش نمی کنه!

شما هم  چیز هایی رو که یادتون میاد بنویسید یادآوری بشه.............

                                                                                                       مفیدی فرد